تبليغاتX
عشق دروغ نیست


عشق دروغ نیست

زندگی ان هنگام زیباست که ادمی بداندفکری بخاطرش درهیاهوست

دیشب یهو دلــــــــــــم کودتا کرد ..

" تو " رو می خواســـــــــــت ..

ســَـرَم رو کردم زیر ِ بالشت ..

آروم به دلــــم گفتم خــــفه شو!!

دوره دموکراسی گذشته ..

می زنم لهـــــــــت میکنمآاا...!!

تـــاريــخـــ جمعه هشتم اردیبهشت 1391ســــاعـتـــ 23:47 نـــويـســـنـده نرگس| |

پایان راه کاملا پیداست!

میدهم قابش کنند

کنایه هات را به رسم یادگاری

وبه همان دیوار می اویزمش!

جای همان دستخط تماشایی...

خدافظ.

تـــاريــخـــ یکشنبه سیزدهم فروردین 1391ســــاعـتـــ 22:44 نـــويـســـنـده نرگس| |

حالاکه رفتنی شده ای طبق گفته ات...

قبول لا اقل این نکته رابدان:

اهن قراضه ای که گرم گرم گرم درسینه میطپید

دلم بود...نامهربان...

خدافظ

تـــاريــخـــ شنبه دوازدهم فروردین 1391ســــاعـتـــ 22:17 نـــويـســـنـده نرگس| |

کاش اون لحظه ای که کسی ازت میپرسه حالت چطوره؟

وتوجواب میدی که خوبم!

یکی باشه که محکم بغلت کنه و اروم تو گوشت بگه:

میدونم که خوب نیستی

نمیدونم چی بگم

هیچ واژه ای حال الان منو نمیتونه توصیف کنه

اه از همه کس و همه چیز بدم میاد

تـــاريــخـــ چهارشنبه نهم فروردین 1391ســــاعـتـــ 15:2 نـــويـســـنـده نرگس| |

ازجداشدن نوشتی روتن زخمی هربرگ

گریه کردم و نوشتم نازنینم یا تو یامرگ

به توگفتم باورم کن میون این همه دیوار

توباخنده نوشتی هم قفس خدانگهدار

تـــاريــخـــ یکشنبه ششم فروردین 1391ســــاعـتـــ 23:10 نـــويـســـنـده نرگس| |

نرگس بازم عزادارشد

مامان بزرگم رفت

براهمیشه ماروتنها گذاشت

همون مادربزرگی که خوب شده بود

وحالا هیشکی رفتنشوباورنمیکنه

دیروزسوم مادربزرگم بود

سه روزه که نیس

بردیم زیر خاکش گذاشتیم ودست خالی برگشتیم

دیگه هیچ وقت نمیبینمش

اه لعنت به این دنیا وروزگار

ازهمه چی بدم میاد

مادرجون خدابیامرزتت

تاریخ فوت:جمعه ۲۶اسفند۱۳۹۰

ساعت ۲۱:۲۷

 

تـــاريــخـــ سه شنبه یکم فروردین 1391ســــاعـتـــ 11:22 نـــويـســـنـده نرگس| |

نگران نباش

نمى شود دوستت نداشت!

لجم هم كه بگیرداز دستت

دفترچه خاطراتم

پر از فحش هاى عاشقانه مى شود

تـــاريــخـــ پنجشنبه بیست و پنجم اسفند 1390ســــاعـتـــ 22:58 نـــويـســـنـده نرگس| |

خدایا!دستت را از روی اسپیس بردار

بس نیست این همه

فاصــــــــــــله ؟


 

تـــاريــخـــ چهارشنبه هفدهم اسفند 1390ســــاعـتـــ 0:4 نـــويـســـنـده نرگس| |

تمام قندهای توی دلم را اب کردم برای تو

تویی که چاییت را همیشه تلخ میخوری

 

 

+مخاطب خاص:معذرت متوجه اس ام است نشدم اومدم ولی انگاری دیر بود

تـــاريــخـــ شنبه سیزدهم اسفند 1390ســــاعـتـــ 23:39 نـــويـســـنـده نرگس| |

چراادما نمیدونن بعضی وقتا

خداحافظ یعنی نذاربرم

یعنی برم گردون...

 یعنی بغلم کن...

سرموبچسبون به خودت

وبگوخداحافظ وزهرمار

بیخودکردی میگی خداحافظ

 مگه میذارم بری...

مگه دست خودته...

مگه الکیه؟؟؟

تـــاريــخـــ چهارشنبه دهم اسفند 1390ســــاعـتـــ 18:28 نـــويـســـنـده نرگس| |

دنیارابغل گرفتیم

گفتند امن است و کاری با ماندارد

خوابمان برد

 بیدارشدیم دیدیم ابستن تمام دردهایش شده ایم

 

+مخاطب خاص:منظورت چیه ازاین کارات؟؟؟؟؟؟؟

 

تـــاريــخـــ یکشنبه هفتم اسفند 1390ســــاعـتـــ 10:19 نـــويـســـنـده نرگس| |

دیگه از حال و هوات بدم میاد

ازدل بی سر و پات بدم میاد

تودیگه اسم منوصدانزن

دیگه ازطعم صدات بدم میاد

تـــاريــخـــ جمعه پنجم اسفند 1390ســــاعـتـــ 1:44 نـــويـســـنـده نرگس| |

لعنت به من

دیگه هیچی ازم نپرسید

حوصله سوالای تکراری ندارم

تـــاريــخـــ سه شنبه دوم اسفند 1390ســــاعـتـــ 11:47 نـــويـســـنـده نرگس| |

سلام دوست جونی ها

خوبین؟

منکه بازم نه

اقا فرهاد برام کامنت گذاشته

خیلی دلم میخواست عمومیش کنم اما چون خصوصی گذاشته نشد

براهمین کپی کردم

خودتون بخونید و قضاوت کنید

eiwal hala azat khosham omad manam be hamin khater behet javab nemidadam chon az man badet biad barat zindagi khosh mikham
omidvaram diga hich waqt farib nakhori
dokhtar sadeyi hasti wa del pak
wali moazeb khodet bash
chon man aga hichi nakham khobito mikham
khoda hafiz

هه هه عجب دل قشنگی داره

بازم مرام خودم

فکر میکردم از من بیمعرفت تر پیدانمیشه

اما مثل اینکه نه زیاده تودنیا

تـــاريــخـــ دوشنبه یکم اسفند 1390ســــاعـتـــ 22:22 نـــويـســـنـده نرگس| |

سلام دوست جونی ها

 

امشب اخرین بندهارو هم پاره کردم دیگه بود ونبود فرهاد برام فرقی نداره

 

انگارهیچ جای زندگیش نه بودم و نه اون الان تو زندگی من

 

حالاکه به نبودنش عادت کردم ازاومدنش توزندگیم پشیمونم

 

امشب عکساش وشماره شو پاک کردم

 

ناراحت نبودم وقتی این کارو کردم

 

فقط براچند لحظه همه خاطراتش ازجلوچشام رد شد

 

یکم حس کردم دلم براش تنگ شده

 

اماپرنده رفتنی من بالاخره پرید

 

باخودم گفتم این وب رو هم باید حذفش کنم

 

اما وقتی زحمت وتلاشی که روی این وب کشیدم

 

یادم اومد پشیمون شدم

 

چرا باید یه چیز به این قشنگی رو که باچه تلاشی درستش کردم

 

بخاطر یه ادم بیمعرفت وبیخیال و........ خرابش کنم؟

 

جای نقطه چین ها هرچی دلتون خواست بذارین

 

ارزودارم به ارزوهاش برسه

 

 

قلب شیشه ای من انقدر ظریف است

که براثربرخوردبال مگسی میشکند

تو اگر دلت خواست سنگ بردار

وباتمام توان به سینه ی من بکوب

 

 

تـــاريــخـــ جمعه بیست و هشتم بهمن 1390ســــاعـتـــ 22:35 نـــويـســـنـده نرگس| |

سلام دوست جونی ها خوبین؟

منکه عالیماسمایلیـــ هایـــ سنجابـــ و فندقــــ

اخه قراره فردا بابام مرخص بشه

نمیدونید چقد خوشحالم

خیلی دوسش دارمممممممممممممممم

راستی ولنتاین رو هم به همه تبریک میگم

ماکه نه کادوگرفتیم و نه دادیماسمایلیـــ هایـــ سنجابـــ و فندقــــ

تـــاريــخـــ سه شنبه بیست و پنجم بهمن 1390ســــاعـتـــ 23:32 نـــويـســـنـده نرگس| |

 

سلام دوست جونی ها توروخدا برا بابام دعا کنین

امروز صبح بیمارستان بردیمش

یه عمل داره

فقط دعا کنین خوب شه

راستی جواب کامنت ها هم شرمنده وقت نکردم

سر فرصت جواب همه رو میدم

ابجی رها توروخدا واسه بابام دعا کن

تـــاريــخـــ یکشنبه بیست و سوم بهمن 1390ســــاعـتـــ 11:16 نـــويـســـنـده نرگس| |

سلام سلام دوست جونی ها

خوبین؟

منکه نه

اخه امروز تولدم بود ورفتم تو ۱۹ سال

 هیشکی یادش نبود غیر از  دوستم زهرا

خیلی حالم گرفته شد

بیخیالاسمایلیـــ هایـــ سنجابـــ و فندقــــ

یادش بخیر پارسال این روز اقا فرهاد عجب گریه منو دراورد

کادوی تولد ازش گریه گرفتم

اون روز کلی فحشش دادم که هدیه که نمیده هیچ تازه گریمم درمیاره

اماالان اون روز برام خاطره شده وبا خودم میگم

خوبه لااقل پارسال بهم گریه داد

اما امسال حتی نصف تک زنگ هم ازش نگرفتم

بیخیالsmile emoticon kolobok

خودش سلامت باشه کادوپیش کشش

ولی روز جالبو پرماجرایی بود همه چیزم درهم برهم شده بود

باحال بود روز به یاد ماندنی شداسمایلیـــ هایـــ سنجابـــ و فندقــــ

راستی بچه ها یه سربرین وبلاگ روزهای زندگی من

تولینکام هست

اجیییییییییییی گلم یادش بود

کلی ذوق کردماسمایلیـــ هایـــ سنجابـــ و فندقــــ

تـــاريــخـــ شنبه پانزدهم بهمن 1390ســــاعـتـــ 19:44 نـــويـســـنـده نرگس| |

دیدگانت را نبند

نگاهت را ندزد

توکه میدانی آیه آیه زندگی ام

ازگوشه چشمانت تلاوت میشود

دوستت دارم بی معرفت...

تـــاريــخـــ چهارشنبه دوازدهم بهمن 1390ســــاعـتـــ 10:44 نـــويـســـنـده نرگس| |

نمیدانم چرا چشمانم گاهی بی اختیار خیس میشوند

میگویند حساسیت فصلی است.

اری من به فصل فصل این دنیای بی تو حساسم.

تـــاريــخـــ پنجشنبه ششم بهمن 1390ســــاعـتـــ 0:13 نـــويـســـنـده نرگس| |

وااااااااااااااااااااااااای بچه ها عجب زلزله ای بود دیروز

تابحال زلزله روبه این واضحی احساس نکرده بودم

دیدن ویبره اش چقد شدید بود؟حتی ماهاروتو مشهد هم گرفت


ادامــــه مــطـلــبــ
تـــاريــخـــ جمعه سی ام دی 1390ســــاعـتـــ 22:28 نـــويـســـنـده نرگس| |

چقدر پدال دوچرخه دونفره دوستیمون سفت شده !

حالا یا من خسته شدم

یا شیب زیاد شده

یا شایدم تو دیگه رکاب نمیزنی !

.

.

.

تـــاريــخـــ سه شنبه بیست و هفتم دی 1390ســــاعـتـــ 15:16 نـــويـســـنـده نرگس| |

بچه ها یه خبر خوب

مادرجونم حالش بهتر شده

فک کنم دعاهای دوستای مهربونم کارساز بوده

مرسی از همه دوست جونی ها

تـــاريــخـــ یکشنبه بیست و پنجم دی 1390ســــاعـتـــ 20:18 نـــويـســـنـده نرگس| |

سلام بچه ها خوبین؟

من که نه

بچه ها مامان بزرگم خیلی حالش بد شده

واسش دعا کنین اتفاقی براش نیفته

دیشب مامان و بابام ساعت یک شب رفتن

 پیشش و امروز صبح اومدن خونه

میگن خیلی حالش بد شده و ضعیف شده

توروخدا براش دعا کنین

میخوام برم پیش مادرجونم ببینمش

تو رو خدا براش دعا کنین

بابام خیلی ناراحته اخه مادرشو خیلی دوست داره

دعا کنین اتفاقی نیفته

تـــاريــخـــ پنجشنبه بیست و دوم دی 1390ســــاعـتـــ 20:29 نـــويـســـنـده نرگس| |

نترس.دلم تنگ نمیشود

هوای خودم را دارم

برنگردی ها.

بروبگذار تنهایی

باحواس جمع بغلت کنم.

برات حرف بزنم تاحرفمان نشود

این همه واهمه از نبودنت حواسم پرت را نکند

 

asheghane...www.esfpic.ir%20(1) عکس های رومانتیک دختر پسر

تـــاريــخـــ سه شنبه بیستم دی 1390ســــاعـتـــ 0:17 نـــويـســـنـده نرگس| |

سلام دوس جونی ها

یه خاطره بد شد امروز واسم

امروز خوشحال بودیم که مدرسه ها تعطیله دیگه

اما مگه این اداره نامرد به ما سال چهارمی ها توجه میکنه؟

نه که نه

حالا خوبه درسمو خونده بودم و امتحان رو خوب دادم

اما چشمتون روز بد نبینه

از این طرف که با هزار ترس و لرز و لاک پشتی رفتم مدرسه

اما موقع برگشت...

تو کوچه خودمون که رسیدم همینجوری که

داشتم اسه اسه میومدم یهو پام سر خوردو...

شرق خوردم زمین

یه چندتا خانومی که ازکنارم رد میشدن

 نامردا حتی برنگشتن ببین دختره زنده موند یانه

یه اقاهه هم که داشت برفای جلوخونه شو تمیز میکرد

بیشعور هی بهم میخندید دلم میخواست برم یه دونه

مشت بزنم تو صورتش که بهم نخنده

اما خب خودمو نباختم خیلی طبیعی ازجام بلند شدم

وانگارنه انگار که اتفاقی افتاده اومدم خونه

حالا خونه رسیدم نیگاه میکنم

مچ دستم زانوم همه شون اینقد درد میکنه

تا الان درد داره

هی خدا ماکه شانس نداریم

اینم از یه اتفاق بد تویه روز یخی

تـــاريــخـــ پنجشنبه پانزدهم دی 1390ســــاعـتـــ 20:43 نـــويـســـنـده نرگس| |

هی خدا

کی بشه این امتحانا تموم بشه و از شرشون راحت شم؟

فردا امتحان شیمی دارم خوبه زیاد سخت نیس

دوست جونی ها برام دعا کنین خوب رد کنم امتحانامو

تـــاريــخـــ چهارشنبه چهاردهم دی 1390ســــاعـتـــ 18:42 نـــويـســـنـده نرگس| |

گاهی باید ارامش کسی را بهم زد

فقط بخاطر اینکه بداند تنها نیست.........

تـــاريــخـــ جمعه نهم دی 1390ســــاعـتـــ 0:1 نـــويـســـنـده نرگس| |

دلواپسی من از نیامدنت نیست!

میترسم درپس این دل دل زدن ها بیایی و...

دلخواه تو نباشم....

 


ادامــــه مــطـلــبــ
تـــاريــخـــ جمعه دوم دی 1390ســــاعـتـــ 22:52 نـــويـســـنـده نرگس| |

وبلاگم یه ساله شد

همین امشب

باورم نمیشه یه سال تمام اومدم و نوشتم

اونم از یه .......

بی خیال

تولدت مبارک وبلاگ قشنگم

دوستت دارم چون با نوشتن توی تو

خیلی وقتا اروم شدم و حرف دلمو زدم

خیلی دوستت دارم

خواستم خودمو گول بزنم ؛

 همه ي خاطراتم رو انداختم يه گوشه اي

 و گفتم : فراموش ؛

 يه چيزي ته قلبم خنديد

و گفت : يادمه

تـــاريــخـــ چهارشنبه بیست و سوم آذر 1390ســــاعـتـــ 0:53 نـــويـســـنـده نرگس| |

LeiLa-DiYaKo

كد ماوس

لیلا و دیاکو